بینی درازها، دایناسورنماها و دیگر جانورانی که هیچ گاه وجود نداشتند

بینی درازها، دایناسورنماها و دیگر جانورانی که هیچ گاه وجود نداشتند

به گزارش دانشگاه فارسی، تکامل فرضی به ما یادآوری می کند که ما در جهانی زندگی می نماییم که همیشه فضایی برای احتمالات دست نیافتنی در آن وجود دارد.


به گزارش دانشگاه فارسی به نقل از خبر آنلاین، تکامل فرضی به بررسی مسیرهای عجیبی می پردازد که انتخاب طبیعی ممکن بود طی کند؛ و این که این مورد چه معنایی برای جایگاه انسان دارد.
تکامل فرضی (Speculative Evolution) زیرشاخه ای از علمی تخیلی است که احتمالات و مسیرهای تحقق نیافته تکامل را بررسی می کند.
در قسمت بزرگی از تاریخ، این حوزه منعکس کننده این باور علمی بود که تکامل یک حرکت حتمی بسمت ایجاد موجوداتی شبیه به انسان است.
در ۵۰ سال گذشته، این فرض تا حد زیادی کنار گذاشته شده و دامنه تخیل در آثار مربوط به تکامل فرضی بشدت گسترش یافته است.
در سال ۱۹۴۱، یک اسیر جنگی بعد از فرار از دست نیروهای ژاپنی، خویش را در مجمع الجزایری ناشناخته در اقیانوس آرام جنوبی یافت. این سرباز متفقین در آنجا با گونه ای از پستانداران رو به رو شد که روی بینی خود راه می رفتند. این موجودات بعدها «رینوگرید» یا به زبان عامیانه تر «بینی دراز» نامیده شدند.
«بینی درازها» این موجودات که راسته ای خاص شامل ۱۳۸ گونه هستند، از اجدادی شبیه به موش کور تکامل یافته و خصوصیت بارز آنها بینی های مجلل و پرکاربردشان است. بعضی از آنها با جهش حرکت می کنند و از بینی خود مانند یک باله عضلانی بهره می برند؛ برخی دیگر ثابت هستند و با گلبرگ هایی که از غضروف بینی شان می روید، حشرات را جذب می کنند. اغلب آنها یک بینی دارند، اما برخی دارای چندین خرطوم هستند که مانند اختاپوس های خشکی زی، از آنها برای راه رفتن و شکار استفاده می نمایند.
حقیقت اینست که رینوگریدها اصلاً وجود خارجی ندارند. آنها در سال ۱۹۵۷ بوسیله ی یک جانورشناس آلمانی به نام «گرولف اشتاینر» و با نام مستعار «هارالد اشتومپکه» به دنیا معرفی گشتند. آن چه به عنوان یک شوخی شروع شده بود، در نهایت به یک کتاب ۹۲ صفحه ای دقیق و علمی نما تبدیل شد که بوسیله ی یک ناشر معتبر به چاپ رسید. این کتاب حالا به عنوان یکی از آثار کلاسیک «تکامل فرضی» شناخته می شود؛ ژانری که به بازسازی خیالی مسیرهای تکاملی طی نشده اختصاص دارد.
بخشی از کتاب ۹۲ صفحه ای چاپ شده در ژانر تکامل فرضی تکامل فرضی باآنکه سرگرم کننده است، اما می تواند جنبه های بسیار جدی هم داشته باشد. اشتاینر با ظرافت تمام توضیح داده بود که چطور یک آزمایش بمب هیدروژنی در نزدیکی آن جزایر، تمام آثار وجودی این موجودات را از بین برده است.
پارادوکس ماجرا اینجاست که تاریخ به سبب «اتفاقاتی که نیفتاده اند» آموزنده است. درک مفهوم «نیای مشترک» مستلزم پذیرش این حقیقت است که اگر وقایع گذشته بشکل دیگری رقم می خورد، همه چیز امروز متفاوت می بود. داروین معتقد بود عظمت کنونی حیات، تنها بخش کوچکی از یک فضای وسیع تر از احتمالات است. تکامل فرضی به ما کمک می نماید تا اصول تکامل را در بوته آزمایش های ذهنی بسنجیم.
چرا تکامل فرضی دیر شکوفا شد؟ با وجود این که داروین در سال ۱۸۵۹ کتاب «منشا انواع» را منتشر کرد، چرا تصور مسیرهای جایگزین تکامل تنها در اواخر قرن بیستم محبوب شد؟
دلیل آن باورهای قدیمی بود. قبل از داروین، تصور می شد تمام موجودات ممکن، حالا وجود دارند. داروین این تصور را شکست، اما حتی پیروان او هم تا مدت ها فکر می کردند تکامل یک مسیر مستقیم و حتمی بسمت «کمال» (یعنی موجودی شبیه به انسان) است.
داروین در سال ۱۸۶۰ در نامه ای نوشته بود که اگر همه مهره داران به جز خزندگان از بین بروند، احیانا مارمولک های امروزی بعد از میلیونها سال به موجوداتی بسیار باهوش و در سطح پستانداران تبدیل خواهند شد.
در اواخر قرن نوزدهم، نویسندگانی مثل «اچ. جی. ولز» مریخی ها را بشکل مغزهایی بزرگ با بدن های تحلیل رفته تصور می کردند. اما آنها فکر نمی کردند مریخی ها یک مسیر «متفاوت» هستند، بلکه معتقد بودند این آینده حتمی خود ماست. آنها تصور می کردند همه سیارات مسیر مشابهی را طی می کنند؛ زهره نسخه جوان و دایناسوردار زمین است و مریخ نسخه پیر و فوق پیشرفته آن.
اما در قرن بیستم، این نگاه تغییر نمود. در دهه ۱۹۸۰، با کشف شواهدی بر اساس این که انقراض دایناسورها بر اثر برخورد اتفاقی یک شهاب سنگ بوده، نقش «شانس» در تکامل پررنگ شد. دانشمندان متوجه شدند که اگر آن تصادف فضایی رخ نمی داد، شاید موجوداتی مثل ما هیچگاه پدید نمی آمدند.
در سال ۱۹۸۱، «دیل راسل» دیرینه شناس کانادایی، مجسمه ای از یک «دایناسورنما» (Dinosauroid) ساخت؛ موجودی که معتقد بود اگر دایناسورها منقرض نمی شدند، به آن تبدیل می گشتند. این موجود با مغزی بزرگ و روی دو پا، شباهت عجیبی به انسان داشت. اما در مقابل، اشخاصی مثل «دوگال دیکسون» این ایده را به چالش کشیدند. دیکسون معتقد بود هیچ تضمینی وجود ندارد که هوشِ نوعِ انسانی، مقصد پایانی تکامل باشد یا اصلاً مزیت بقای طولانی مدت داشته باشد.
جسمه ای از یک «دایناسورنما» امروزه با نظریات جدیدی مثل «نظریه مونتاژ» (Assembly Theory)، متوجه شده ایم که فضای احتمالات برای سیستم های پیچیده و زنده چنان وسیع است که حتی عمر جهان برای به فعلیت رساندن همه آنها کافی نیست.
تکامل فرضی به ما یادآوری می کند که ما در جهانی زندگی می نماییم که همیشه فضایی برای احتمالات دست نیافتنی در آن وجود دارد. این مورد نه فقط فضایی برای تخیل ایجاد می کند، بلکه به تصمیمات امروز ما هم اهمیت بیشتری می دهد؛ چون که هر مسیر، درهای بی شماری را می بندد و مسیرهای جدیدی را می گشاید. یک چیز قطعی است: اگر موجودات فضایی وجود داشته باشند، احیانا هیچ شباهتی به ما نخواهند داشت.
منبع: bigthink


منبع:

1405/02/19
15:04:31
0.0 / 5
59
تگهای خبر: برند , علمی , كتاب
این مطلب را می پسندید؟
(0)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۲ بعلاوه ۳
دوستان دانشگاه فارسی
دانشگاه فارسی

دانشگاه فارسی

آموزش از راه دور
پلت فرم یادگیری از راه دور که امکان تحصیل در رشته های مختلف را بصورت آنلاین فراهم می آورد

unifarsi.ir - حقوق مادی و معنوی سایت دانشگاه فارسی محفوظ است